
در دوران کودکی حتی بیرون انداختن مدادهای کوچک شده هم برای برخی از ما رنج آور بود. به طوری که هفته ها از همان مداد ها استفاده می کردیم. اما نظرتان در مورد استفاده از مدادهای مستعمل و کوچک به جای جوهر پرینتر چیست؟ البته یادمان باشد که این پرینتر هنوز یک ایده است و به مرحله تولید نرسیده!
این پرینتر به جای جوهر، از مغز مداد برای چاپ مطالب استفاده می کند. در واقع این چاپگر مدادهای کوچک و شکسته شما را گرفته و پس از خرد کردن آنها، مغز مداد را از پوسته چوبین آن جدا کرده و از آن به عنوان کارتریج استفاده می کند.


برای دریافت مطالب جدیدتر
مشترک {سيگنالهاي پراکنده} شويد...
اول به این تجربه آزمایشگاهی
که در دانشگاه استنفورد و توسط پروفسور بابا شیو (Baba Shiv) انجام
شده توجه کنید:
شرح مفصل تر
How We Decide این تجربه در کتابی به نام
آمده است.
در این تجربه آزمایشگاهی،
افرادی را به صورت جداگانه در داخل یک اتاق می گذارند. به هر نفر
یک عدد داده می شود که آنرا حفظ کند. به یک گروه افراد یک عدد دو
رقمی و به گروهی دیگر یک عدد هفت رقمی داده می شود و به فرد گفته
می شود که از داخل یک راهرو عبور کرده و به اتاقی دیگر برود و در
آنجا عدد را بازگو کند. چیزی که به افراد گفته نمی شود این است که
در حالی که در داخل راهرو به سمت اتاق دیگر می روند فردی به سراغ
آنها خواهد آمد و این فرد به آنها خوراکی تعارف می کند. به فرد (در
داخل راهرو) گفته می شود که بین یک کیک شکلاتی (خوراکی که در
امریکا چاق کننده در نظر گرفته می شود) و یک بسته میوه (یک بشقاب
از بریده های میوه) یکی را انتخاب کند. نکته جالب اینجاست که گروهی
که قرار بوده عدد 7 رقمی را حفظ کند به نسبت دو برابر گروه دیگر
کیک شکلاتی را انتخاب می کند (تفاوت از نظر آماری بسیار معنی دار
بوده است). چرا؟فرضیه این است که مغز ماهیت
دوگانه ای دارد. یک ماهیت، ماهیت احساسی است. و یک ماهیت، ماهیت
عقلی و استدلالی است. قسمتی از مغز که مربوط به ماهیت استدلالی است
در پشت پیشانی قرار دارد و prefrontal cortex
نامیده می شود. در حالت عادی،
وقتی که به شما انتخابی بین کیک شکلاتی و یک بسته میوه داده می شود،
در مغز شما درگیری بین قسمتهایی که ماهیت احساسی و ماهیت استدلالی
دارند رخ می دهد. قسمت عقلانی مغز به شما می گوید که کیک شکلاتی بد
است و باید از آن پرهیز کنید و قسمت احساسی شما را به خوردن شیرینی
دعوت می کند. حال اگر قسمت استدلالی مغز مشغول محاسبه (در اینجا
مشغول حفظ کردن عدد 7 رقمی) باشد، قسمت احساسی غلبه می کند و شما
به احتمال زیادتر کیک را انتخاب خواهید کرد.
برای دریافت مطالب جدیدتر
مشترک {سيگنالهاي پراکنده} شويد...

از مكزيكى پرسيد: چقدر طول كشيد كه اين چند تارو بگيرى؟
مكزيكى: مدت خيلى كمى !آمريكايى: پس چرا بيشتر صبر نكردى تا بيشتر ماهى گيرت بياد؟
مكزيكى: چون همين تعداد هم براى سير كردن خانوادهام كافيه !
آمريكايى: اما بقيه وقتت رو چيكار ميكنى؟
مكزيكى: تا ديروقت ميخوابم! يك كم ماهيگيرى ميكنم!با بچههام بازى ميكنم! با زنم خوش ميگذرونم! بعد ميرم تو دهكده ميچرخم! با دوستام شروع ميكنيم به گيتار زدن و خوشگذرونى! خلاصه مشغولم با اين نوع زندگى !
آمريكايى: من توي هاروارد درس خوندم و ميتونم كمكت كنم! تو بايد بيشتر ماهيگيرى بكنى! اونوقت ميتونى با پولش يك قايق بزرگتر بخرى! و با درآمد اون چند تا قايق ديگه هم بعدا اضافه ميكنى! اونوقت يك عالمه قايق براى ماهيگيرى دارى !
مكزيكى: خب! بعدش چى؟
آمريكايى: بجاى اينكه ماهىهارو به واسطه بفروشى اونارو مستقيما به مشتريها ميدى و براى خودت كار و بار درست ميكنى... بعدش كارخونه راه ميندازى و به توليداتش نظارت ميكنى... اين دهكده كوچيك رو هم ترك ميكنى و ميرى مكزيكو سيتى! بعدش لوس آنجلس! و از اونجا هم نيويورك... اونجاس كه دست به كارهاى مهمتر هم ميزنى ...
مكزيكى: اما آقا! اينكار چقدر طول ميكشه؟
آمريكايى: پانزده تا بيست سال !
مكزيكى: اما بعدش چى آقا؟
آمريكايى: بهترين قسمت همينه! موقع مناسب كه گير اومد، ميرى و سهام شركتت رو به قيمت خيلى بالا ميفروشى! اينكار ميليونها دلار برات عايدى داره !
مكزيكى: ميليونها دلار؟؟؟ خب بعدش چى؟
آمريكايى: اونوقت بازنشسته ميشى! ميرى به يك دهكده ساحلى كوچيك! جايى كه ميتونى تا ديروقت بخوابى! يك كم ماهيگيرى كنى! با بچه هات بازى كنى !
با زنت خوش باشى! برى دهكده و تا ديروقت با دوستات گيتار بزنى و خوش بگذرونى
برای دریافت مطالب جدیدتر
مشترک {سيگنالهاي پراکنده} شويد...


