تبليغاتX
{ سیگنالهای پراکنده }

{ سیگنالهای پراکنده }

  کپی پیست های پراکنده و جالب از سرتاسر وب

صفحه اول| ايميل| |عناوين وبلاگ خوراک|خبرنامه

خدا رو می خوام......



 

 

خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام

خدا رو می خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام

 

خدا رو دوست دارم نه واسه جهنم و بهشت

خدا رو دوست دارم ولی نه واسه زیبا و زشت

 

خدا رو می خوام نه واسه خودم که باشم یا برم

خدا رو می خوام نه واسه روزای تلخ آخرم

 

خدا رو می خوام نه واسه سکه و سکو یا مقام

خدا رو می خوام که فقط تو رو نگه داره برام

 

خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو به من داده

خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده

 

خدا رو دوست دارم چون عاشقا رو خیلی دوست داره

خدا رو دوست دارم چون عاشق رو تنها نمی گذاره

 

خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه

خدا رو دوست دارم آخه همیشه لبخند می زنه

 

خدا رو دوست دارم واسه اینکه من و تو با هم ایم

خدا رو دوست دارم که می دونه ما عاشق هم ایم


برای دریافت مطالب جدیدتر مشترک {سيگنالهاي پراکنده} شويد...
[+] | شاعرانه و طنز
  

حكايت طوطي با سواد و بازرگان خسیس


بازرگاني مال بسيار داشت. مالش آنقدر زياد بود كه نگو. اگر قرار بود ماليات بر دارايي خود را بپردازد، مبلغش از دارايي خيلي ها بيشتر مي شد. شبي از شبها كه در منزل مشغول تماشاي شهر فرنگ بود، در هنگام پخش تيزرها چشمش به يك طوطي سخنگوي باسواد افتاد. بازرگان از طوطي خوشش آمد و بلافاصله به غلامش كه فردي درويش مسلك بود و ياهو نام داشت، سفارش خريد او را داد. ياهو مدتي جست و جو كرد تا اينكه توانست فروشنده طوطي را گير بياورد. سفارش خريد انجام شد و از آن پس بازرگان در انتظار آمدن طوطي لحظه شماري مي كرد.
بازرگان منتظر خبري از آمدن طوطي بود، اما دريغ از يك خبر. ياهو هم نمي دانست طوطي كجا گير كرده. بازرگان از غلام خواست هر جور كه شده خبري از طوطي سخنگو برايش بياورد و به او هشدار داد اگر طوطي را نيابد، ياهو را جلوي گرگهاي گرسنه خواهد انداخت تا او را ميل كنند! ياهو دوباره به جستجو پرداخت و فهميد از آنجا كه طوطي وارداتي بوده، در گمرك گير كرده… پس از پرداخت ماليات، طوطي به غلام تحويل داده شد. غلام هم طوطي را به صاحبش تحويل داد، اما از آنجا كه به طوطي احساس حسادت مي كرد،  مترصد گرفتن انتقام بود… بازرگان كه از خوشحالي سر از پا نمي شناخت مي خواست طوطي را به منزل ببرد، اما از آنجا كه همسر وي “خاتون” از آنفلوانزاي مرغي مي ترسيد، مجبور شد طوطي را به حجره اش ببرد.

بازرگان به طوطي جملاتي تبليغاتي مي آموخت تا با تكرار آنها، مشتريان به خريد كالا ترغيب شوند. طوطي در هنگام ورود مشتريان “خير مقدم” و پس از خريد كالا به آنها تبريك مي گفت. كار بازرگان رونق گرفت و هركس كه براي تماشاي طوطي سخنگو به حجره اش مي آمد، چيزي مي خريد. درآمد بازرگان بيشتر شد، اما چندان تمايلي به پرداخت افزايش ماليات بر درآمد خود نداشت.

طوطي و بازرگان به هم وابسته شده بودند و بازرگان بيشتر وقت خود را با او مي گذراند. خاتون كه هنوز طوطي را نديده بود و فقط چيزهاي بدي درباره او از غلام شنيده بود،  از اينكه مي ديد بازرگان كمتر به او توجه مي كند، ناراحت شده بود. بنابراين بالاخره بر ترس خود غلبه كرد و در حالي كه با دستمالي استريليزه صورت خود را پوشانده بود، به حجره رفت تا طوطي را ببيند. خاتون شنيده بود كه هرچه به اين طوطي باسواد بگويند، بلافاصله مي آموزد و تكرار مي كند. بنابراين به طوطي نزديك شد تا امتحان كند. همين كه چشم طوطي به خاتون افتاد، گفت : «آخ مرجان! عشق تو مرا كشت…»

خاتون با شنيدن اين جمله نگاه معناداري به بازرگان انداخت و پيش از اينكه بازرگان توضيح دهد كه طوطي اين جمله را از صاحب قبلي خود آموخته، رفت تا مهريه اش را به اجرا بگذارد. با وساطت ديگران، خاتون از تصميم خود منصرف شد، اما به جاي مهريه،  برگه اظهارنامه مالياتي بازرگان را با ارقامي نجومي پر كرد تا بازرگان هزينه كم توجهي به او را به شكل ديگري بپردازد.
بازرگان و طوطي به هم وابسته شده بودند، اما از آنجا كه شبها از يكديگر دور بودند، هر دو احساس دلتنگي مي كردند. طوطي از تنهايي خويش گلايه مي كرد و دلش تا حدودي هواي وطن (شايد هم خروج از وطن!) كرده بود. بازرگان هم براي اينكه حوصله طوطي سر نرود و او را سرگرم كند، شهرفرنگ خانه اش را به حجره آورد تا طوطي با تماشاي برنامه هاي راز بقا سرش گرم شود. ضمناً كنترل شهر فرنگ را هم به طوطي سپرد تا اگر از تماشاي برنامه ها خسته شد، شهرفرنگ را خاموش كند. البته از طوطي قول گرفت كه زودتر بخوابد و در نيمه شبها به تماشاي راز بقا نپردازد!
اين ماجرا همين طور ادامه داشت تا اينكه بازرگان در اعتراض به يك قانون جديد مالياتي حجره اش را بست. بازرگان كه دلش پيش طوطي بود، مي خواست به حجره خود سر بزند، اما شرايط به گونه اي بود كه نمي شد. پس از چند روز كه مشكلات تا حدودي رفع شد، بازرگان دوباره در حجره اش را باز كرد. با ديدن منظره اي كه مي ديد، چشمانش سياهي رفت: طوطي از فرط گرسنگي و تشنگي، بي جان در كنج قفس افتاده بود.
بازرگان كه از ديدن اين صحنه متأثر شده بود، طوطي مرده را با ناراحتي از قفس بيرون آورد…. خارج شدن از قفس همانا و پرواز طوطي همانا.

ظاهراً در يكي از شبها، طوطي با تماشاي طوطيان هندي هوايي شده بود و تصميم قطعي به خروج از قفس گرفته بود. البته طوطي راه خروج از قفس را از همان اول مي دانست؛ چون شعرش را قبلاً خوانده بود. گفتم كه، طوطي باسوادي بود…

نتيجه اخلاقي: ماليات بپردازيد (یا حداقل به همسر خود وفادار باشید)

نتيجه غيراخلاقي: هيچ وقت كنترل شهرفرنگ را به دست طوطي نسپريد (اگر هم میسپرید کانالهای هندی و راز بقا را قفل کنید).



برای دریافت مطالب جدیدتر مشترک {سيگنالهاي پراکنده} شويد...
[+] | شاعرانه و طنز
  

خری که تاریخ ساز شد!


كشاورزی الاغ پیری داشت كه یك روز اتفاقی به درون یك چاه بدون آب افتاد. كشاورز هر چه سعی كرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد. برای اینكه حیوان بیچاره زیاد زجر نكشد، كشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاك پر كنند تا الاغ زودتر بمیرد و زیاد زجر نكشد.
مردم با سطل روی سر الاغ خاك می ریختند اما الاغ هر بار خاك های روی بدنش را می تكاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاك زیر پایش بالا می آمد، سعی می كرد روی خاك ها بایستد. روستایی ها همینطور به زنده به گور كردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینكه به لبه چاه رسید و بیرون آمد.
نکته: مشكلات، مانند تلی از خاك بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم: اول اینكه اجازه بدهیم مشكلات ما را زنده به گور كنند و دوم اینكه از مشكلات سكویی بسازیم برای صعود.



برای دریافت مطالب جدیدتر مشترک {سيگنالهاي پراکنده} شويد...
[+] | شاعرانه و طنز
  

همه لرزش دست و دلم از آن بود!


توی جلسه نسبتاً مهمی نشسته‌ایم، دور میز بیضی شکل بزرگی. بیشتر از ده نفریم. موبایلم را گرفته‌ام زیر میز و دارم اسنیک بازی می‌کنم، با یک دست. مهارت می‌خواهد با یک دست اسنیک بازی کردن، و تمرکز. از هرکسی تک جمله‌ای می‌شنوم و حواسم می‌رود به بازی. به ماری که دارد بلندتر و بلند‌تر می‌شود. مواظبم که نخورد به خودش، که خودزنی نکند. باید مدام از خودش دورش کنم. بنابراین چاره‌ای ندارم جز اینکه دست چپم را هم وارد بازی کنم. دارم فکر می‌کنم که بقیه دارند درباره من چه فکری می‌کنند. فکر می‌کنند دست‌هام زیر میز است و چیزی می‌نویسم؟ فکر می‌کنند دست‌هام زیر میز است و دارم با دکمه مانتوم بازی می‌کنم؟ اینجا جمع شده‌ایم که چالش‌هایی را که در کار با آن مواجه هستیم مطرح کنیم و به بحث بگذاریم. پس به زودی نوبت به من هم می‌رسد که حرف بزنم، موبایلم را بگذارم روی میز، دست‌هام را آزاد کنم، لب‌هام را بجنبانم و انگشت‌هام را این‌قدر در هوا تکان دهم تا به سراغ زبان الکنم بیایند. مار دارد بلندتر و بلندتر می‌شود. امتیازم رسیده به دوهزار و صد. وارد مرحله‌ حساسی شده‌ام و تمرکز بیشتری لازم دارم که راه‌های دررو را پیدا کنم، که اگر مجبور شدم سر مار را از یک سمت بیرون ببرم، از سمت دیگر بتوانم بیاورمش تو بدون اینکه خودش را نیش بزند، بتواند راهش را از بین تنی که همه جا خودش را پهن کرده،‌ پیدا کند. طاهره دارد می‌گوید خیلی مهم است که کسی توی این فعالیت آنها را رهبری نمی‌کند تا کل فعالیت را به او منتسب کنند. مار یک 9 امتیازی دیگر خورد و امتیازهام دارند به سه‌هزار می‌رسند. امین به طاهره می‌گوید خیلی خوب است که آنها در جریان فعالیتشان رهبر ندارند اما نبود یه نقطه تمرکز باعث تعدد اهداف می‌شود و تعدد اهداف یعنی بی‌هدفی. از سه هزار می‌گذرم. نزدیک است جیغ بزنم اما جلوی خودم را می‌گیرم. صورتم از هیجان قرمز شده و دست‌هام می‌لرزند. نزدیک است ببازم. نزدیک است تن این مار جلوی حرکتش را جلوی رشد بیشترش را بگیرد. نزدیک است نوبت من شود که حرف بزنم. همه چیز خیلی نزدیک است که مار از گوشه ال‌سی‌دی موبایلم آرام سرش را می‌آورد بیرون. این‌طرف و آن‌طرف را نگاه می‌کند و می‌خزد زیر پاها. صدای فیش‌فیش همه جا می‌پیچد. همه یک‌دفعه ساکت می‌شوند. طاهره زیر پاش را نگاه می‌کند. جیغ می‌کشد. بقیه زیر میز را نگاه می‌کنند، جیغ می‌کشند و به این‌طرف آن‌طرف می‌دوند. من همچنان دو انگشت شستم روی دکمه سه و هفت است. آدم‌ها نزدیک است زیر دست و پا تن همدیگر را له کنند، مثل تن مار. مار طاهره را قورت می‌دهد و من 9 امتیاز دیگر می‌گیرم. حالا نوبت امین و بقیه است. صدای جیغ و فیش در فضا می‌پیچد.


پی نوشت: این مطلب کپی پیست بود. منبعش رو نمیگم تا جیگر اون که نظر خصوصی خاصی داده بود بسوزه! :دی



برای دریافت مطالب جدیدتر مشترک {سيگنالهاي پراکنده} شويد...
[+] | شاعرانه و طنز
  

ضرب المثل هایی که فقط ایرانی ها در زبان انگلیسی به کار می برند!


He looks at me Left Left!
چپ چپ نگاه میکنه!

I die for your height and top!
قربونه قد وبالات!

Ate my head!
سرمو خورد!

He has grown a tail!
دم در آورده!

On my eyes!
به روی چشمم!

Light up my homework!
تکلیف منو روشن کن!

Don’t hit yourself into left Ali Street!
خودت رو به کوچه علی چپ نزن!

To my death?!
مرگ من؟!

I ate the ground and my father came out!
خوردم زمین، پدرم در اومد!

Take away the person that washes your dead body!
مرده شورتو رو ببرن!

Pull your carpet out of the water!
گلیمتو رو از آب بکش!

I’ll hit you so hard that electricity will pop out of your eyes!
انقدر سفت بزنمت که برق از چشمات بپره!

His/Her donkey passed over the bridge!
خرش از پل گذشته!

What kind of dirt should I put on my head?!
چه خاکی به سرم بریزم؟!

The neighbor’s chicken is a goose!
مرغ همسایه غازه!

Marriage is an uncut watermelon!
ازدواج هندونه ای نبریده است!

Happiness has been hitting you under the belly!
خوشی زده زیر دلت!

Don’t drop worms!
کرم نریز!



برای دریافت مطالب جدیدتر مشترک {سيگنالهاي پراکنده} شويد...
[+] | شاعرانه و طنز
  

اصطلاحات فارسی به زبان انگلیسی!!!


یه خورده بخندیم...


My father came out, and I will take out your father
پدر من دراومد،پدر تورو هم در میارم

May they take away your 'dead washer
مرده شورت رو ببرن

Ghosts of your stomach
ارواح شکمت

Don’t put a hat on my head
سرم کلاه نذار

?Why are you selling me wet wood
چرا هیزم خیس بهم می فروشی؟

Light up my homework
تکلیفمو روشن کن

His donkey passed the bridge
خرش از پل گذشت

Cut tail
دم بریده

?What kind of dirt shall I put on my head
چه خاکی به سرم بریزم؟

His head is playing with his tail
سرش با دمبش بازی می کنه

Pull your carpet out of the water
گلیمت رو از آب دربیار

Happiness has hit you under your stomach
خوشی زده زیر دلت

Punch you so hard that electricity will come out of your eyes
اینقدر محکم بزنمت که برق از چشمات بپره

Snake Venom
زهر مار

Pain without a cure
درد بی درمون

He thinks he has fallen out of an elephant's nose
فکر میکنه از دماغ فیل افتاده

Dog's mustache
سگ سبیل

I’ll take out your eyes
چشمتو در میارم

Your step on my eye
قدمت روی چشم

May I be sacrificed for you
قربونت برم

You have seen camel; you haven't seen
شتر دیدی ندیدی

Don't drop worms
کرم نریز

He does long tongue
زبون درازی نکن

Donkey into donkey
خر توو خره

They are like an elephant and a tea cup
مثل فیل و فنجون

Don't put watermelon under my arms
هندونه زیر بغلم نذار

I’ll make you one with the wall
با دیوار یکیت می کنم

!?I wanted to see who my nosey person is
می خواستم بدونم فضولم کیه؟!

Don't look at me left left
چپ چپ بهم نگاه نکن

Took the water from my face
آبروم رو برد

Painted us black
رومون رو سیاه کرد

The door to the pot is open, where is the integrity of the cat
در دیزی بازه حیای گربه کجا رفته؟

You can't ride a camel bent over
شتر سواری دولا دولا نمیشه

The blind read
کور خونده

The dog was hitting, the cat was dancing
سگ میزد گربه می رقصید

You brought my life up
جونمو بالا اوردی

My soul reached my lips
جونم به لبم رسید

Inside head eater
توو سری خور

It’s hit my head
زده به سرم

Blind cat
گربه کوره

My head whistled
سرم سوت کشید

My job is done
کارم تمومه

Burnt father
پدر سوخته

His mouth still smells like milk
هنوز دهنش بوی شیر میده

I haven’t said anything to her and she has grown a tongue
بهش هیچی نگفتم زبون در اورده

I hope your eyes go blind
چشمت کور شه

I grabbed it out of his belly
از دلش در اوردم

One is too little, two is sad, the third is sure
یکی کمه،دوتا غمه،سه تا بشه خاطر جمع

It was hitting and banging
بزن،بکوب بود

May your hand not hurt
دستت درد نکنه

May your head not hurt
سرت درد نکنه

Don’t be tired
خسته نباشی

Choke
خفه شو

Killed the cat by the honeymoon suite
گربه رو دمه حجله کشت

Not coming not coming, when coming, two two coming
نمیاد نمیاد وقتی میاد دوتا دوتا میاد

No daddy
نه بابا

Go daddy
برو بابا

Let’s hit and run
بزن بریم

One pot tells the other pot your face is black
دیگ به دیگ میگه روت سیاه

Make him a donkey
خرش کن

Come short
کوتاه بیا

Money is not the bear’s grass
پول علف خرس نیست

A hundred years to these years
صد سال به این سالها

Your warm breath
دمت گرم

Her stomach is happy
دلش خوشه

My stomach is tight
دلم تنگه

My stomach burned for her
دلم براش سوخت

Stomach to stomach has a path
دل به دل راه داره

Big bear
خرس گنده

Stomach is not in his stomach
دل توی دلش نیست

It doesn’t have math or books
حساب کتاب نداره

I’ll eat your liver
جیگرتو بخورم

Sink your teeth into liver a little bit
یکمی دندون روی جیگر بذار

One gear
یه دنده

Dirt on your head
خاک بر سرت

My stomach is making salt
دلم شور می زنه

I died from laughter
از خنده مردم

It is from my God
از خدامه

He was stuck between the air and the sky
مونده بود بین هوا و آسمون

From each of her fingers a talent rains
از هر انگشتش هنری میباره

Make your hat the judge
کلاه تو قاضی کن

I won’t even give you a non-curing disease
درد بی درمون هم بهت نمیدم

A flower has no front or back
گل پشت و روو ندارهHe put a finishing stoneسنگ تموم گذاشت

His health is a ball
حالش توپه

I know him like the palm of my hand
مثل کف دستم می شناسمش

Have I smelled the palm of my hand
مگه کف دستم رو بو  کردم؟

She hits one handed
یه دستی می زنه

Donkey head
کله خر

Wind hitter
باد بزن

Water puller
آب کش

Hat lifter
کلاه برداری

You are the darling of my stomach
تو عزیز دلمی

She is very heavy and colourful
خیلی سنگین رنگینه

Don’t make yourself spoiled
خودتو لوس نکن

Drink of life
نوش جان

Unknowledgeable in salt
نمک نشناس

Without salt
بی نمک

With salt
با نمک

Without steam
بی بخار

Don’t be narrow and orange
نازک،نارنجی نباش

You ate my head
سرم رو خوردی

Again the same soup and the same bowl
باز همون آش و همون کاسه

Your eyes see beautiful
چشماتون قشنگ میبینه

May your eyes be bright
چشمتون روشن

He took her tear out
اشکش رو درآورد

Her colour has jumped away
رنگش پریده

The patient stone
سنگ صبور

Your place is very empty
جات خیلی خالیه

One hand has no voice
یک دست صدا نداره

I want the donkey and the dates
هم خر رو می خوام هر خرما

My new sleeve, eat rice
آستین نو،بخور پلو

Her friendship is like the friendship of Auntie Bear
دوستیش مثل دوستی خاله خرسه است

She still has two and a half swallows left
هنوز دو قورت و نیمش باقیه

Don’t see how tiny the pepper is, break it and see how sharp it is
فلفل نبین چه ریزه،بشکن ببین چه تیزه

One crow, forty crows
یک کلاغ،چهل کلاغ

Hear and don’t believe
بشنو و باور نکن

The onion has been hanging out with the fruit
پیاز هم خودشو داخل میوه کرد

Which instrument of yours should I dance to
من به کدوم سازتون برقصم؟

May God never subtract you from brotherhood
خدا از برادری کمت نکنه

My stomach became a kabob
دلم کباب شد

Die for someone who will have a fever for you
برای کسی بمیر که برات تب کنه

My veins and roots came out
رگ و ریشم در اومد


برای دریافت مطالب جدیدتر مشترک {سيگنالهاي پراکنده} شويد...
[+] | شاعرانه و طنز
  

شعری به یاد دوران دبستان!


بچه

اولین روز دبستان بازگرد..... کودکیها شاد و خندان بازگرد
بازگرد ای خاطرات کودکی..... بر سوار اسب های چوبکی
خاطرات کودکی زیبا ترند..... یادگاران کهن مانا ترند
درسهای سال اول ساده بود..... آب را بابا به سارا داده بود
درس پند آموز روباه و خروس..... روبه مکار و دزد چاپلوس
کاکلی گنجشککی باهوش بود..... فیل نادانی برایش موش بود
روز مهمانی کوکب خانم است..... سفره پر از بوی نان گندم است
با وجود سوز و سرمای شدید..... ریز علی پیراهن از تن می درید
تا درون نیمکت جا می شدیم..... ما پر از تصمیم کبرا می شدیم
پاک کن هایی ز پاکی داشتیم..... یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت..... دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود..... برگ دفترهامان به رنگ کاه بود
مانده در گوشم صدایی چون تگرگ..... خش خش جاروی بابا روی برگ
همکلاسی های من یادم کنید..... باز هم در کوچه فریادم کنید
همکلاسی های درس و رنج و کار..... بچه های جامه های وصله دار
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود..... جمع بودن بود و تفریقی نبود
کاش می شد باز کوچک میشدیم..... لااقل یک روز کودک میشدیم
یاد ان آموزگار ساده پوش..... یاد آن گچها که بودش روی دوش
ای معلم نام و هم یادت به خیر..... یاد درس آب و بابایت به خیر
ای دبستانی ترین احساس من..... باز گرد این مشق ها را خط بزن"
 
شعر از : م جهرمی


برای دریافت مطالب جدیدتر مشترک {سيگنالهاي پراکنده} شويد...
[+] | شاعرانه و طنز
  
« مطالب قديمي‌تر
خدا رو می خوام...... وقتي دلت تنگ است... سایه... چه كشكي، چه پشمي بمناسبت ميلاد امام علي بن موسي الرضا (ع) تصویر سازی های زیبا با آتش شانس خرکی!! همسر حاکم قطر یک زن ایرانی(با عکس) معرفی 10 خانم جاسوس برتر دنیا (استعداد!!) دانلود مستقیم تمام موسيقي های متن سريال جومونگ خلاصه داستان افسانه جومونگ مقایسه آب جوشیده در مایکروویو با آب جوشیده در کتری If You Discover A Fire DO NOT Use Twitter عكس های خانوادگی خاله شادونه(مجری شبكه كودك) عکسی از یوزارسیف و دو تا همسرش در نمای واقعی حكايت طوطي با سواد و بازرگان خسیس ماجرای كارت پخش كن میدان تجریش ... خری که تاریخ ساز شد! همه لرزش دست و دلم از آن بود! نقاشی‌‌های فوق العاده زیبای لیزری از گل‌ها (Laser Flowers) Very Cute Baby Girl - دختر بچه های خوشگل - تصویری طراحي‌ تبليغاتی خلاقانه تصاویری از حملات کم سابقه تگرگها به آسمان نگاه کنید..... زلزله ها از آسمان می آیند. (مقاله ای در مورد برنامه های نظامی وحشتناک هارپ) کاربر ADSL هستید؟ مخابرات ماهی 2000 تومان از شما پول اضافه دریافت می کند! بالاخره زن 2000 چهره هم اکران می شود!!!!!!!!!! دانلود تمام موسیقی های فیلم میلیونر زاغه نشین (5 سری لینک با فرمتهای مختلف) Slumdog Millionaire شیرینی های خوشمزه! (عکس) معنی سین های نوروز درباره فیلم "میلیونر زاغه نشین (Slumdog Millionaire)"