تبليغاتX
{ سیگنالهای پراکنده }

{ سیگنالهای پراکنده }

  کپی پیست های پراکنده و جالب از سرتاسر وب

صفحه اول| ايميل| |عناوين وبلاگ خوراک|خبرنامه

خدا رو می خوام......



 

 

خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام

خدا رو می خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام

 

خدا رو دوست دارم نه واسه جهنم و بهشت

خدا رو دوست دارم ولی نه واسه زیبا و زشت

 

خدا رو می خوام نه واسه خودم که باشم یا برم

خدا رو می خوام نه واسه روزای تلخ آخرم

 

خدا رو می خوام نه واسه سکه و سکو یا مقام

خدا رو می خوام که فقط تو رو نگه داره برام

 

خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو به من داده

خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده

 

خدا رو دوست دارم چون عاشقا رو خیلی دوست داره

خدا رو دوست دارم چون عاشق رو تنها نمی گذاره

 

خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه

خدا رو دوست دارم آخه همیشه لبخند می زنه

 

خدا رو دوست دارم واسه اینکه من و تو با هم ایم

خدا رو دوست دارم که می دونه ما عاشق هم ایم


برای دریافت مطالب جدیدتر مشترک {سيگنالهاي پراکنده} شويد...
[+] | شاعرانه و طنز
  

وقتي دلت تنگ است...


به سوی خدا

...وقتي دلت تنگ است و لبانت پرازسکوت...

...وقتي هيچ اشتياقي درون حوضچه ي چشمانت نيست...

...وقتي سبوس زندگانيت در باد گم مي شود...
...وقتي لهجه شيدايي هزاران به گوش نمي رسد...

...وقتي تنت از دست حرفها سرد است...
...وقتي هيچ کس تورا نازنين خطاب نمي کند...

...درهاي آسمان که بسته نشده است...

...دستانت را به سوي رنگين کمان ها بلند کن...
...يکي هست که تو را پس ابرهاي تيره و شايد زلال نازنين صدا کند...



برای دریافت مطالب جدیدتر مشترک {سيگنالهاي پراکنده} شويد...
[+] | نوشته های پراکنده/notes
  

سایه...


snjonline.blogfa.com

هر چه نور بيش تر ، سايه ها عميق تر!  "گوته"



برای دریافت مطالب جدیدتر مشترک {سيگنالهاي پراکنده} شويد...
[+] | عکس/Picture
  

چه كشكي، چه پشمي


چه كشكي، چه پشمي
چه كشكي، چه پشمي
   
snjonline چوپاني گله را به صحرا برد به درخت گردوي تنومندي رسيد.
از آن بالا رفت و به چيدن گردو مشغول شد كه ناگهان گردباد سختي در گرفت،
خواست فرود آيد، ترسيد. باد شاخه اي را كه چوپان روي آن بود به اين طرف و آن طرف مي برد.
ديد نزديك است كه بيفتد و دست و پايش بشكند.
در حال مستاصل شد...
از دور بقعه امامزاده اي را ديد و گفت:
اي امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پايين بيايم.
قدري باد ساكت شد و چوپان به شاخه قوي تري دست زد و جاي پايي پيدا كرده و خود را محكم گرفت.
گفت:
اي امام زاده خدا راضي نمي شود كه زن و بچه من بيچاره از تنگي و خواري بميرند و تو همه گله را صاحب شوي.
نصف گله را به تو مي دهم و نصفي هم براي خودم...
قدري پايين تر آمد.
وقتي كه نزديك تنه درخت رسيد گفت:
اي امام زاده نصف گله را چطور نگهداري مي كني؟
آنهار ا خودم نگهداري مي كنم در عوض كشك و پشم نصف گله را به تو مي دهم.
وقتي كمي پايين تر آمد گفت:
بالاخره چوپان هم كه بي مزد نمي شود كشكش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد.
وقتي باقي تنه را سُرخورد و پايش به زمين رسيد نگاهي به گنبد امامزاده انداخت و گفت:
مرد حسابي چه كشكي چه پشمي؟
ما از هول خودمان يك غلطي كرديم
غلط زيادي كه جريمه ندارد.

كتاب كوچه احمد شاملو


برای دریافت مطالب جدیدتر مشترک {سيگنالهاي پراکنده} شويد...
[+] | نوشته های پراکنده/notes
  

شانس خرکی!!


ضرب المثل-snjonline.blogfa.com


 

اصطلاح بالا مترادف نقش آوردن و کنایه از بخت و اقبال غیر متقربه است که بر حسب تصادف و بدون انتظار قبلی روی کند و محرومیت ها و ناکامی های گذشته را جبران نماید با این تفاوت که اصطلاح شانس آوردن به صورت جدی ولی عبارت مثلی نقش خرکی در لباس شوخی و یا به منظور اهانت و تحقیر گفته می شود.
 

اگر هر سه قاپ به شکل خر یعنی سه خر بنشیند این هم بزرگترین نقش است که کمتر اتفاق می افتد و قاپ باز مانند سه اسب سه برابر مبلغ شرط بندی را که اصطلاحا بر دکلان هم می گویند از حریفانش خواهد برد. اصطلاح نقش خرکی از بازی سه قاپ و نقش خر در بازی ریشه گرفته و به همین صورت در میان مردم ضرب المثل شده بود ولی در عصر حاضر که بازار زبان و ادب پارسی عرصه ی تاخت و تاز لغات خارجی قرار گرفته واژه لاتینی شانس جای واژه ی فارسی و معرب نقش را گرفته و در نتیجه اصطلاح «نقش خرکی» تغییر شکل داده صورت ضرب المثل تغییر یافته است و در موارد مشابه مورد استناد و تمثیل عوام الناس قرار می گیرد.



برای دریافت مطالب جدیدتر مشترک {سيگنالهاي پراکنده} شويد...
[+] | نوشته های پراکنده/notes
  

حكايت طوطي با سواد و بازرگان خسیس


بازرگاني مال بسيار داشت. مالش آنقدر زياد بود كه نگو. اگر قرار بود ماليات بر دارايي خود را بپردازد، مبلغش از دارايي خيلي ها بيشتر مي شد. شبي از شبها كه در منزل مشغول تماشاي شهر فرنگ بود، در هنگام پخش تيزرها چشمش به يك طوطي سخنگوي باسواد افتاد. بازرگان از طوطي خوشش آمد و بلافاصله به غلامش كه فردي درويش مسلك بود و ياهو نام داشت، سفارش خريد او را داد. ياهو مدتي جست و جو كرد تا اينكه توانست فروشنده طوطي را گير بياورد. سفارش خريد انجام شد و از آن پس بازرگان در انتظار آمدن طوطي لحظه شماري مي كرد.
بازرگان منتظر خبري از آمدن طوطي بود، اما دريغ از يك خبر. ياهو هم نمي دانست طوطي كجا گير كرده. بازرگان از غلام خواست هر جور كه شده خبري از طوطي سخنگو برايش بياورد و به او هشدار داد اگر طوطي را نيابد، ياهو را جلوي گرگهاي گرسنه خواهد انداخت تا او را ميل كنند! ياهو دوباره به جستجو پرداخت و فهميد از آنجا كه طوطي وارداتي بوده، در گمرك گير كرده… پس از پرداخت ماليات، طوطي به غلام تحويل داده شد. غلام هم طوطي را به صاحبش تحويل داد، اما از آنجا كه به طوطي احساس حسادت مي كرد،  مترصد گرفتن انتقام بود… بازرگان كه از خوشحالي سر از پا نمي شناخت مي خواست طوطي را به منزل ببرد، اما از آنجا كه همسر وي “خاتون” از آنفلوانزاي مرغي مي ترسيد، مجبور شد طوطي را به حجره اش ببرد.

بازرگان به طوطي جملاتي تبليغاتي مي آموخت تا با تكرار آنها، مشتريان به خريد كالا ترغيب شوند. طوطي در هنگام ورود مشتريان “خير مقدم” و پس از خريد كالا به آنها تبريك مي گفت. كار بازرگان رونق گرفت و هركس كه براي تماشاي طوطي سخنگو به حجره اش مي آمد، چيزي مي خريد. درآمد بازرگان بيشتر شد، اما چندان تمايلي به پرداخت افزايش ماليات بر درآمد خود نداشت.

طوطي و بازرگان به هم وابسته شده بودند و بازرگان بيشتر وقت خود را با او مي گذراند. خاتون كه هنوز طوطي را نديده بود و فقط چيزهاي بدي درباره او از غلام شنيده بود،  از اينكه مي ديد بازرگان كمتر به او توجه مي كند، ناراحت شده بود. بنابراين بالاخره بر ترس خود غلبه كرد و در حالي كه با دستمالي استريليزه صورت خود را پوشانده بود، به حجره رفت تا طوطي را ببيند. خاتون شنيده بود كه هرچه به اين طوطي باسواد بگويند، بلافاصله مي آموزد و تكرار مي كند. بنابراين به طوطي نزديك شد تا امتحان كند. همين كه چشم طوطي به خاتون افتاد، گفت : «آخ مرجان! عشق تو مرا كشت…»

خاتون با شنيدن اين جمله نگاه معناداري به بازرگان انداخت و پيش از اينكه بازرگان توضيح دهد كه طوطي اين جمله را از صاحب قبلي خود آموخته، رفت تا مهريه اش را به اجرا بگذارد. با وساطت ديگران، خاتون از تصميم خود منصرف شد، اما به جاي مهريه،  برگه اظهارنامه مالياتي بازرگان را با ارقامي نجومي پر كرد تا بازرگان هزينه كم توجهي به او را به شكل ديگري بپردازد.
بازرگان و طوطي به هم وابسته شده بودند، اما از آنجا كه شبها از يكديگر دور بودند، هر دو احساس دلتنگي مي كردند. طوطي از تنهايي خويش گلايه مي كرد و دلش تا حدودي هواي وطن (شايد هم خروج از وطن!) كرده بود. بازرگان هم براي اينكه حوصله طوطي سر نرود و او را سرگرم كند، شهرفرنگ خانه اش را به حجره آورد تا طوطي با تماشاي برنامه هاي راز بقا سرش گرم شود. ضمناً كنترل شهر فرنگ را هم به طوطي سپرد تا اگر از تماشاي برنامه ها خسته شد، شهرفرنگ را خاموش كند. البته از طوطي قول گرفت كه زودتر بخوابد و در نيمه شبها به تماشاي راز بقا نپردازد!
اين ماجرا همين طور ادامه داشت تا اينكه بازرگان در اعتراض به يك قانون جديد مالياتي حجره اش را بست. بازرگان كه دلش پيش طوطي بود، مي خواست به حجره خود سر بزند، اما شرايط به گونه اي بود كه نمي شد. پس از چند روز كه مشكلات تا حدودي رفع شد، بازرگان دوباره در حجره اش را باز كرد. با ديدن منظره اي كه مي ديد، چشمانش سياهي رفت: طوطي از فرط گرسنگي و تشنگي، بي جان در كنج قفس افتاده بود.
بازرگان كه از ديدن اين صحنه متأثر شده بود، طوطي مرده را با ناراحتي از قفس بيرون آورد…. خارج شدن از قفس همانا و پرواز طوطي همانا.

ظاهراً در يكي از شبها، طوطي با تماشاي طوطيان هندي هوايي شده بود و تصميم قطعي به خروج از قفس گرفته بود. البته طوطي راه خروج از قفس را از همان اول مي دانست؛ چون شعرش را قبلاً خوانده بود. گفتم كه، طوطي باسوادي بود…

نتيجه اخلاقي: ماليات بپردازيد (یا حداقل به همسر خود وفادار باشید)

نتيجه غيراخلاقي: هيچ وقت كنترل شهرفرنگ را به دست طوطي نسپريد (اگر هم میسپرید کانالهای هندی و راز بقا را قفل کنید).



برای دریافت مطالب جدیدتر مشترک {سيگنالهاي پراکنده} شويد...
[+] | شاعرانه و طنز
  

ماجرای كارت پخش كن میدان تجریش ...


یک روز توی پیاده رو به طرف میدان تجریش می رفتم...

 

از دور دیدم یك كارت پخش كن خیلی با كلاس، كاغذهای رنگی قشنگی دستشه ولی به هر كسی نمیده!

خانم ها رو که کلا تحویل نمی گرفت و در مورد آقایون هم خیلی گزینشی رفتار می كرد و معلوم بود فقط به كسانی كاغذ رو می داد كه مشخصات خاصی از نظر خودش داشته باشند، اهل حروم كردن تبلیغات نبود ....

احساس كردم فكر می كنه هر كسی لیاقت داشتن این تبلیغات تمام رنگی گرون قیمت رو نداره ،لابد فقط به آدمهای باكلاس و شیك پوش و با شخصیت میده! از كنجكاوی قلبم داشت می اومد توی دهنم...!!!

 

خدایا، نظر این تبلیغاتچی خوش تیپ و با كلاس راجع به من چی خواهد بود؟!  آیا منو تائید می كنه؟!!

كفشهامو با پشت شلوارم پاك كردم تا مختصر گرد و خاكی كه روش نشسته بود پاك بشه و كفشم برق بزنه!

شكم مبارك رو دادم تو و در عین حال سعی كردم خودم رو كاملا بی تفاوت نشون بدم!

دل تو دلم نبود. یعنی منو می پسنده؟ یعنی به من هم از این كاغذهای خوشگل میده...؟!

همین طور كه سعی می كردم با بی تفاوتی از كنارش رد بشم با لبخند نگاهی بهم كرد و یک كاغذ رنگی به طرفم گرفت و گفت: "آقای محترم! بفرمایید!"

قند تو دلم آب شد!

با لبخندی ظاهری و بدون دستپاچگی یا حالتی كه بهش نشون بده گفتم:  ا ِ، آهان، خب چرا من؟

 من كه حواسم جای دیگه بود و به شما توجهی نداشتم! خیلی خوب، باشه، می گیرمش ولی الآن وقت خوندنش رو ندارم! كاغذ رو گرفتم ...

چند قدم اونورتر پیچیدم توی قنادی و اونقدر هول بودم كه داشتم با سر می رفتم توی كیك تولدی كه دست یک آقای میانسال بود! وایسادم و با ولع تمام به كاغذ نگاه كردم، نوشته بود:

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 

دیگر نگران طاسی سر خود نباشید، پیوند مو با جدیدترین متد روز اروپا و امریكا !!


پی نوشت: خاطره از من نبود! کپی پیست بود. ما هنوز طاس نشدیم شکر خدا...



برای دریافت مطالب جدیدتر مشترک {سيگنالهاي پراکنده} شويد...
[+] | نوشته های پراکنده/notes
  
« مطالب قديمي‌تر
خدا رو می خوام...... وقتي دلت تنگ است... سایه... چه كشكي، چه پشمي بمناسبت ميلاد امام علي بن موسي الرضا (ع) تصویر سازی های زیبا با آتش شانس خرکی!! همسر حاکم قطر یک زن ایرانی(با عکس) معرفی 10 خانم جاسوس برتر دنیا (استعداد!!) دانلود مستقیم تمام موسيقي های متن سريال جومونگ خلاصه داستان افسانه جومونگ مقایسه آب جوشیده در مایکروویو با آب جوشیده در کتری If You Discover A Fire DO NOT Use Twitter عكس های خانوادگی خاله شادونه(مجری شبكه كودك) عکسی از یوزارسیف و دو تا همسرش در نمای واقعی حكايت طوطي با سواد و بازرگان خسیس ماجرای كارت پخش كن میدان تجریش ... خری که تاریخ ساز شد! همه لرزش دست و دلم از آن بود! نقاشی‌‌های فوق العاده زیبای لیزری از گل‌ها (Laser Flowers) Very Cute Baby Girl - دختر بچه های خوشگل - تصویری طراحي‌ تبليغاتی خلاقانه تصاویری از حملات کم سابقه تگرگها به آسمان نگاه کنید..... زلزله ها از آسمان می آیند. (مقاله ای در مورد برنامه های نظامی وحشتناک هارپ) کاربر ADSL هستید؟ مخابرات ماهی 2000 تومان از شما پول اضافه دریافت می کند! بالاخره زن 2000 چهره هم اکران می شود!!!!!!!!!! دانلود تمام موسیقی های فیلم میلیونر زاغه نشین (5 سری لینک با فرمتهای مختلف) Slumdog Millionaire شیرینی های خوشمزه! (عکس) معنی سین های نوروز درباره فیلم "میلیونر زاغه نشین (Slumdog Millionaire)"