تبليغاتX
{ سیگنالهای پراکنده }

{ سیگنالهای پراکنده }

  کپی پیست های پراکنده و جالب از سرتاسر وب

صفحه اول| ايميل| |عناوين وبلاگ خوراک|خبرنامه

الکساندر فلمینگ! (یک داستانک جالب)


فلمینگ، کشاورز فقیر اسکاتلندی بود...
يك روز، در حالي كه به دنبال امرار معاش خانواده اش بود، از باتلاقي در آن نزديكي صداي درخواست كمك را شنید، وسايلش را بر روي زمين انداخت و به سمت باتلاق دوید.
پسری وحشت زده که تا كمر در باتلاق فرو رفته بود، فرياد مي زد و تلاش مي كرد تا خودش را آزاد كند. فارمر فلمينگ او را از مرگي تدریجی و وحشتناك نجات می دهد.

روز بعد، كالسكه اي مجلل به منزل محقر فارمر فلمينگ رسید. مرد اشراف زاده خود را به عنوان پدر پسري معرفي کرد كه فارمر فلمينگ نجاتش داده بود.
اشراف زاده گفت: " مي خواهم جبران كنم ". "شما زندگي پسرم را نجات دادی".
کشاورز اسکاتلندی جواب داد: " من نمي توانم براي كاري كه انجام داده ام پولی بگيرم". پيشنهادش را نمی پذیرد. در همين لحظه پسر كشاورز وارد كلبه شد.
اشراف زاده پرسید: " پسر شماست؟"
كشاورز با افتخار جواب داد:"بله"
با هم معامله مي كنيم. اجازه بدهيد او را همراه خودم ببرم تا تحصيل كند. اگر شبيه پدرش باشد، به مردي تبديل خواهد شد كه تو به او افتخار خواهي كرد.

پسر فارمر فلمينگ از دانشكده پزشكي سنت ماري در لندن فارغ التحصيل شد.
الكساندر فلمينگ \n snjonline.blogfa.com

همين طور ادامه داد تا در سراسر جهان به عنوان سر الكساندر فلمينگ كاشف پنسيلين مشهور شد.

سال ها بعد، پسر اشراف زاده به ذات الريه مبتلا شد.
چه چيزي نجاتش داد؟ پنسيلين.

مرتبط: الکساندر فلمینگ!

برای دریافت مطالب جدیدتر مشترک {سيگنالهاي پراکنده} شويد...
[+] | نوشته های پراکنده/notes
  

انسان و اختيار! (داستان زیبا)


snjonline - god

و فرشته ها همه گريستند.اما انسان نرفت.انسان نمي‌توانست برود.

انسان بر درگاه بهشت وامانده بود.مي‌ترسيد و مردد بود...

از بهشت كه بيرون آمد،دارايي اش يك سيب بود.

سيبي كه به وسوسه آن را چيده بود و مكافات اين وسوسه،هبوط بود.

فرشته ها گفتند:اما من به خودم ظلم كرده ام.زمين همه ظلم است و فساد.

انسان گفت:اما من به خودم ظلم كرده ام.زمين تاوان ظلم من است.اگر خداوند چنين مي‌خواهد...

خداوند گفت:برو و آگاه باش جاده اي كه تو را دوباره به بهشت مي‌رساند،از زمين مي‌گذرد.

زميني آكنده از شر و خير،آكنده از حق و باطل،از خطا و از صواب،و اگر خير و حق و صواب پيروز شد،تو باز خواهي گشت،و گر نه....

و فرشته ها همه گريستند.اما انسان نرفت.

انسان نمي‌توانست برود.انسان بر درگاه بهشت وامانده بود.مي‌ترسيد و مردد بود.

و آن وقت خداوند چيزي به انسان داد.چيزي كه هستي را مبهوت كرد و كائنات را به غبطه واداشت.

انسان دستهايش را گشود و خدا به او اختيار داد.

خدا گفت: حال انتخاب كن. زيرا كه تو براي انتخاب كردن آفريده شدي... برو و بهترين را برگزين كه بهشت،پاداش به گزيدن توست... عقل و دل و هزاران پيامبر نيز با تو خواهند آمد،تا تو بهترين را برگزيني. و آنگاه انسان زمين را انتخاب كرد، رنج و صبوري را...

و اين آغاز انسان بود...



برای دریافت مطالب جدیدتر مشترک {سيگنالهاي پراکنده} شويد...
[+] | نوشته های پراکنده/notes
  

اگــر عـمـر دوبـــاره داشــتـم !


زندگی

دان هرالد (Don Herold) كاريكاتوريست و طنزنويس آمريكايى در سال 1889 در اينديانا متولد شد و در سال 1966 از جهان رفت. دان هرالد داراى تاليفات زيادى است اما قطعه كوتاهش «اگر عمر دوباره داشتم...» او را در جهان معروف كرد. بخوانيد:

«البته آب ريخته را نتوان به كوزه باز گرداند، اما قانونى هم تدوين نشده كه فكرش را منع كرده باشد.

اگر عمر دوباره داشتم مى كوشيدم اشتباهات بيشترى مرتكب شوم. همه چيز را آسان مى گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر مى شدم. فقط شمارى اندك از رويدادهاى جهان را جدى مى گرفتم. اهميت كمترى به بهداشت مى دادم. به مسافرت بيشتر مى رفتم. از كوههاى بيشترى بالا مى رفتم و در رودخانه هاى بيشترى شنا مى كردم. بستنى بيشتر مى خوردم و اسفناج كمتر. مشكلات واقعى بيشترى مى داشتم و مشكلات واهى كمترى. آخر، ببينيد، من از آن آدمهايى بوده ام كه بسيار مُحتاطانه و خيلى عاقلانه زندگى كرده ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته منهم لحظاتِ سرخوشى داشته ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از اين لحظاتِ خوشى بيشتر مى داشتم. من هرگز جايى بدون يك دَماسنج، يك شيشه داروى قرقره، يك پالتوى بارانى و يك چتر نجات نمى روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبك تر سفر مى كردم.

اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى رفتم و وقتِ خزان ديرتر به اين لذت خاتمه مى دادم. از مدرسه بيشتر جيم مى شدم. گلوله هاى كاغذى بيشترى به معلم هايم پرتاب مى كردم. سگ هاى بيشترى به خانه مى آوردم. ديرتر به رختخواب مى رفتم و مى خوابيدم. بيشتر عاشق مى شدم. به ماهيگيرى بيشتر مى رفتم. پايكوبى و دست افشانى بيشتر مى كردم. سوار چرخ و فلك بيشتر مى شدم. به سيرك بيشتر مى رفتم.

در روزگارى كه تقريباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى كنند، من بر پا مى شدم و به ستايش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع مى پرداختم. زيرا من با ويل دورانت موافقم كه مى گويد: "شادى از خرد عاقل تر است".

اگر عمر دوباره داشتم، گْلِ مينا از چمنزارها بيشتر مى چيدم...



برای دریافت مطالب جدیدتر مشترک {سيگنالهاي پراکنده} شويد...
[+] | نوشته های پراکنده/notes
  

علائم و نشانه های آنفلونزای نوع A (عکس)


لطفا تا بارگذاری کامل تصویر منتظر بمانید...
علائم و نشانه های آنفلونزای نوع A


برای دریافت مطالب جدیدتر مشترک {سيگنالهاي پراکنده} شويد...
[+] | عکس/Picture
  

خدا رو می خوام......



 

 

خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام

خدا رو می خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام

 

خدا رو دوست دارم نه واسه جهنم و بهشت

خدا رو دوست دارم ولی نه واسه زیبا و زشت

 

خدا رو می خوام نه واسه خودم که باشم یا برم

خدا رو می خوام نه واسه روزای تلخ آخرم

 

خدا رو می خوام نه واسه سکه و سکو یا مقام

خدا رو می خوام که فقط تو رو نگه داره برام

 

خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو به من داده

خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده

 

خدا رو دوست دارم چون عاشقا رو خیلی دوست داره

خدا رو دوست دارم چون عاشق رو تنها نمی گذاره

 

خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه

خدا رو دوست دارم آخه همیشه لبخند می زنه

 

خدا رو دوست دارم واسه اینکه من و تو با هم ایم

خدا رو دوست دارم که می دونه ما عاشق هم ایم


برای دریافت مطالب جدیدتر مشترک {سيگنالهاي پراکنده} شويد...
[+] | شاعرانه و طنز
  

وقتي دلت تنگ است...


به سوی خدا

...وقتي دلت تنگ است و لبانت پرازسکوت...

...وقتي هيچ اشتياقي درون حوضچه ي چشمانت نيست...

...وقتي سبوس زندگانيت در باد گم مي شود...
...وقتي لهجه شيدايي هزاران به گوش نمي رسد...

...وقتي تنت از دست حرفها سرد است...
...وقتي هيچ کس تورا نازنين خطاب نمي کند...

...درهاي آسمان که بسته نشده است...

...دستانت را به سوي رنگين کمان ها بلند کن...
...يکي هست که تو را پس ابرهاي تيره و شايد زلال نازنين صدا کند...



برای دریافت مطالب جدیدتر مشترک {سيگنالهاي پراکنده} شويد...
[+] | نوشته های پراکنده/notes
  

سایه...


snjonline.blogfa.com

هر چه نور بيش تر ، سايه ها عميق تر!  "گوته"



برای دریافت مطالب جدیدتر مشترک {سيگنالهاي پراکنده} شويد...
[+] | عکس/Picture
  
« مطالب قديمي‌تر
الکساندر فلمینگ! (یک داستانک جالب) سرما بخورید تا آنفلوانزا نگیرید انسان و اختيار! (داستان زیبا) اگــر عـمـر دوبـــاره داشــتـم ! آش نخورده و دهن سوخته! خارق‌ العاده‌ ترین ابرهایی که شما یک وقتی خواهید دید ... علائم و نشانه های آنفلونزای نوع A (عکس) خدا رو می خوام...... وقتي دلت تنگ است... سایه... چه كشكي، چه پشمي بمناسبت ميلاد امام علي بن موسي الرضا (ع) مجموعه عکسها و پشت صحنه مسافران تصویر سازی های زیبا با آتش شانس خرکی!! همسر حاکم قطر یک زن ایرانی(با عکس) معرفی 10 خانم جاسوس برتر دنیا (استعداد!!) دانلود مستقیم تمام موسيقي های متن سريال جومونگ خلاصه داستان افسانه جومونگ مقایسه آب جوشیده در مایکروویو با آب جوشیده در کتری If You Discover A Fire DO NOT Use Twitter عكس های خانوادگی خاله شادونه(مجری شبكه كودك) عکسی از یوزارسیف و دو تا همسرش در نمای واقعی حكايت طوطي با سواد و بازرگان خسیس ماجرای كارت پخش كن میدان تجریش ... خری که تاریخ ساز شد! همه لرزش دست و دلم از آن بود! نقاشی‌‌های فوق العاده زیبای لیزری از گل‌ها (Laser Flowers) Very Cute Baby Girl - دختر بچه های خوشگل - تصویری طراحي‌ تبليغاتی خلاقانه