بهنوش
بختياري بدون اغراق از جمله بازيگراني است كه در چند سال اخير توانست
استعدادهاي خود را به نمايش بگذارد تا آنجا كه توانست با نقشآفريني، خود
را به هنر ايران بشناساند، اما يك ويژگي بهنوش بختياري، بيشتر از بقيه به
چشم ميآيد و آن اينكه به هيچ عنوان اهل غرور و اين طور حرفها نيست و به
همين دليل رفتارش به دل مينشيند...
سال 87، براي او سال خوبي بود، سالي كه به قول خودش آن را فراموش نميكند.
او در تابستان اين سال به خانه بخت رفت و زندگي مشترك خود را آغاز كرد، با
اين بازيگر خوب سينما و تلويزيون ايران به گفتگو نشستيم...
تا چند روز ديگر سال تحويل ميشود سال 87 بر بهنوش بختياري چطور گذشت؟
بختياري: خيلي خوب و لذتبخش، سال 87 يكي از مهمترين سالهاي زندگيام بوده است چرا كه در اين سال نيمه گمشدهام را پيدا كردم و با هم زندگي مشتركمان را شروع كرديم.
به شما تبريك ميگويم، با همسرتان چطور آشنا شديد؟
بختياري: همسرم محمدرضا آريان از نويسندگان آثار طنز هستند و ما در پروژههاي مختلفي با هم همكار بوديم.
از زندگي مشتركتان راضي هستيد؟
بختياري: صددرصد، محمدرضا همان كسي است كه من سالها به دنبالش بودم حضور او به من آرامش زيادي ميدهد و من را براي ادامه كار و زندگي دلگرم ميكند، 4 تيرماه تولد حضرت زهرا(س) روز خواستگاري ما بود، مراسم عقدكنانمان هم در 25 تيرماه ولادت حضرت علي(ع) خيلي ساده برگزار شد.
شما و همسرتان شرط خاصي براي ازدواج نداشتيد؟
بختياري: من و محمدرضا هر دو به دنبال آرامش بوديم و به هم قول داديم كه اين آرامش را به همديگر منتقل كنيم من نميدانم تا امروز چقدر توانستم اين آرامش را به او منتقل كنم ولي اين حس را از او دريافت كردم شايد ما از لحاظ رفتاري خيلي به هم شبيه نباشيم مثلا محمدرضا درونگرا و آرام است، من پرهيجان، شيطون و برونگرا، اما همين تضادها به زندگي ما زيبايي زيادي ميدهد.
بهنوش بختياري مدتي كمكار بود خيليها علت اين مسئله را به درگيريهاي اوليه زندگي مشترك نسبت دادند، مثلا مراسم عروسي و جهيزيه و اين جور صحبتها، همين طور است؟
بختياري: من اصلا اهل اين جور حرفها نيستم... اتفاقا برعكس تصورات موجود من، خود را خيلي درگير خريدهاي مرسوم نكردم و سعي كردم چيزهايي بخرم كه در زندگيام كارايي دارد، نه براي چشم و همچشمي بخواهم چيزي را بخرم در ضمن ما مراسم عروسي نگرفتيم و تنها به يك عقد ساده اكتفا كرديم.
پس از ازدواج چه تغييراتي از لحاظ روحي در شما به وجود آمد؟
بختياري: آرامشم بيشتر شده است و احساس هدفمندي بيشتري دارم و طعم شيرين زندگي را به خوبي احساس ميكنم از طرفي فكر ميكنم براي من ازدواج در بهترين سن و شرايط رخ داد.
ازدواج براي ادامه فعاليت، محدودتان نكرده است يعني هماهنگي بين كارهاي خانه و بيرون سخت نيست؟
بختياري: نه، به آن شكلي كه شما فكر ميكنيد الان به هيچ وجه كار در شهرستان را قبول نميكنم چون دوست ندارم مدت طولاني از خانه دور باشم، به نظر من هيچ چيز ارزش اين را ندارد كه آدم مدت طولاني از خانوادهاش دور باشد، در مورد قسمت دوم سوالتان بايد بگويم من هم سعي كردم بين كارهاي بيرون و داخل خانهام هماهنگي ايجاد كنم و تا به حال پيش نيامده كه غذايم آماده نباشد يا خانه نامرتب باشد چون به نظر من به جز نجابت براي يك زن، هيچ چيز مهمتر از كدبانو بودن نيست.
بهنوش بختياري در ميان مردم به شدت محبوب و پرطرفدار است به نظر خودت علت اين مسئله چيست؟
بختياري: اگر اين طور كه شما ميگوييد، باشد بايد بگويم از حس متقابلي كه بينمان وجود دارد، نشات ميگيرد، من به شدت آدم عاطفي هستم زندگيام روي احساس بنا شده است هر روز صبح كه از خواب بلند ميشوم به خدا ميگويم بديها را از من دور كن و كمكم كن تا بتوانم به انسانها خوبي كنم.
خود واقعيتان هم به همان شادابي است كه در كارهايتان از شما ميبينيم؟
بختياري: شادي و شيطنت جزء لاينفك زندگي آدمهاست و من هم از اين قاعده مستثنا نيستم بخشي از اين شادي و نشاط، ريشه در كودكي من دارد. من در يك خانواده آرام و عاشقپيشه بزرگ شدم و زندگي آرام و دلپذيري داشتهام و اين حس تمام وجود من را در برگرفته است و خوشبختانه من ميتوانم آن را به ديگران هم منتقل كنم.
تاثيرگذارترين فرد زندگيتان تا به امروز چه كسي بوده است؟
بختياري: بدون شك همسرم.
بيشتر شبيه مادرتان هستيد يا پدرتان؟
بختياري: من خيلي تركيبي هستم به لحاظ ظاهري شباهت بيشتري به مادرم دارم ولي به لحاظ رفتاري فكر ميكنم بيشتر شبيه پدرم هستم.
تلخترين اتفاق زندگيتان تا به امروز چه بوده است؟
بختياري: خوشبختانه در زندگيام اتفاق تلخي كه بخواهم از آن نام ببرم، نداشتم شايد خيلي وقتها دلم شكسته اما دوباره به زندگي ادامه دادم.
اهل مطالعه هستيد؟
بختياري: خيلي زياد... من هر شب زمان خواب بايد كتاب بخوانم.
تلويزيون هم تماشا ميكنيد؟
بختياري: با وجود آنكه من خيلي تلويزيوني هستم و علاقه زيادي به برنامههاي تلويزيون دارم اما اين روزها ساختار برنامههاي تلويزيون به حدي ضعيف است كه هيچ تمايلي به تماشاي آن ندارم و اميدوارم كه مسئولان به فكر بالا بردن سطح كيفي برنامهها بيفتند و آن را ارتقا دهند.
كدام هنرپيشه شما را ميتواند بخنداند؟
بختياري: درست است كه بعضي از بازيگرها به خودي خود به دليل چهره و عكسالعملهايشان باعث خنديدن تماشاگر ميشود اما مهمترين مسئله در طنز، سوژه و موقعيتهايي است كه براي يك بازيگر به وجود ميآيد من خودم هر وقت بازي چارلي چاپلين را ميبينم خندهام نميگيرد بلكه حيرت ميكنم اما از ميان بازيگران ايراني علاقه زيادي به بازي رضا شفيعيجم و جواد رضويان دارم و هر وقت كه بازي آنها را ميبينم، خود به خود خندهام ميگيرد.
در هر حال ما بازيگران طنز بسيار قدري داريم كه با وجود محدوديتها به اين خوبي ميدرخشند.
در زندگي شخصيتان فكر ميكنيد چه كسي را خيلي خوشحال كرديد؟
بختياري: پدر و مادرم.
اهل موسيقي هستيد؟
بختياري: خودم ساز خاصي نمينوازم، يك ساز دهني دارم كه زمان دلتنگي به سراغش ميروم اما شخصا به صداي فلوت و پيانو بسيار علاقهمندم.
در زندگي حوصلهات بيشتر از چه چيزي سر ميرود؟
بختياري: از حرفهاي بيهودهاي كه زده ميشود و هيچ نفعي به حالم ندارد.
اين روزها دلتان براي چه چيزي تنگ ميشود؟
بختياري: براي آن روزهايي كه مشهور نشده بودم و كنار خيابان منتظر تاكسي ميايستادم يا اينكه در خلوت خودم پيادهروي ميكردم... روزهاي خوب دانشگاه وقتي به آن روزها فكر ميكنم، واقعا دلم ميگيرد.
اولين حقوقي كه گرفتيد، چقدر بود؟
بختياري: 100 هزار تومان.
با آن چه كار كرديد؟
بختياري: عطر و لباس خريدم.
شنيديم خيلي زياد به آسايشگاه سالمندان ميرويد؟
بختياري: خيلي زياد... معمولا به اتفاق دوستانم به آنجا ميروم.
اهل مد هستيد؟
بختياري: اصولا چيزي را ميپوشم كه در آن راحت هستم و خيلي خودم را درگير مد نميكنم.
كدام مراسم ايراني را دوست داريد؟
بختياري: نذري دادن و آدابي كه مربوط به ازدواج ميشود.
اهل مسافرت هستيد؟
بختياري: خيلي زياد.
يك خاطره از سفرهاي خارجيتان تعريف كنيد؟
بختياري: چند وقت پيش به اتفاق دوستانمان به انگليس سفر كرده بوديم، شيطنت يكي از دوستانم گل كرده بود و وسط خيابان اداي پليس راهنمايي و رانندگي را درآورد كه ناگهان پليس آنجا متوجه شد و قصد داشت دوستم را بازداشت كند منتها ما آنقدر خواهش كرديم كه پليس منصرف شد.
و نوروز...
بختياري: هر سال شب قبل از نوروز، به خودم ميگويم كه سال جديد را طوري آغاز كنم كه اشتباهي در اين سال از خود بروز ندهم، با مردم خوب رفتار كنم، اگر در سال جاري اشتباهي كردم، در سال آينده آن اشتباه را مرتكب نشوم، و دوست دارم هر سال براي سال آيندهام برنامهريزي كنم و از زندگي لذت بيشتري ببرم.برای دریافت مطالب جدیدتر مشترک {سيگنالهاي پراکنده} شويد...
***
مصطفي زماني متولد سال 1361 و دانشجوي رشته مديريت است و براي ايفاي اين نقش آموزشهاي مختلفي را ديده و با حضور در كلاسهاي ورزشي و بدنسازي فيزيك خود را به اين نقش نزديك كرده است.
***
دنبال يك زندگي راحت هستم
تا مي گويي يوسف، همه چهره اي را مجسم مي كنند كه با ديدنش اگرچاقو به دست داشته باشي حتماً دستت را خواهي بريد. ازاين قصه كه بگذريم، با خودم فكرمي كردم پيدا كردن يوسف ازميان خيل چشم رنگي هايي كه عرصه سينما را به دست گرفته اند خيلي هم نبايد سخت باشد.
يوسفي كه ازميان 3 هزارنفربراي مصاحبه مي آيد نيزيكي ازهمان چشم رنگي هاست كه با مو و ريش بلندش بيشترمرا به ياد مسيح مي اندازد. او خيلي اتفاقي گذارش به شهرپر وسوسه و خيال انگيزسينما افتاده و هنوز روزهاي دوست داشتني و دشوارشهرت براي او از راه نرسيده است. به همين خاطرمي شود هر جايي نشست و با او از يوسفي حرف زد كه به قول خودش هيچ شباهتي به آن كه حالا مي بينيم ندارد.
گويا مو و چشم هاي رنگي اش را تيره كرده اند، مي گويد: زيبايي را گرفته اند تا معصوميت ببخشند.
دلش نمي خواهد او را از گروه همان چشم رنگي هايي ببينيم كه راه دشوارسينما را به خاطرزيبايي چهره شان يك شبه پيموده اند. مي گويد به ضابطه معتقد است و بيش از آن به سرنوشت.
ما هم نمي خواهيم مثل برخي منتقدان كه او را نا بازيگرشهرستاني معرفي كرده و[به قول خود زماني] با سليقه اي عمل كردن كينه خود را دردل او نشانده اند، بازيگري اش را به بوته ي نقد بكشانيم. مي نشينيم به انتظار و نقدها را مي گذاريم براي بعد. بازيگري بي شك مهارتي نيست كه بشود داشتن يا نداشتن را درچهره ي او جستجو كرد.
يوسفي كه حالا مي بينيم جوان 23 ساله اي است اهل فريدون كنار. اوشبيه همه جوان هاي دور و برم لباس پوشيده و يك غرورپنهاني را درتكان دادن هاي دست و حتي نگاه كردنش به آدم هاي ميزكناري مي بينم. تعجب نمي كنم وقتي مي گويد دو تا دوست بيشترندارد وهمكلاسي هايش مي گويند: فلاني به زمين هم فخر مي فروشد.با مصطفي زماني دريك شب زمستاني گفتگومي كنم. تا به خانه برسم به يوسفي فكرمي كنم كه تصويري كردن حقيقت زيبايي اش بي شك كار دشواري است ( كه شايد ازعهده ي هيچكدام ازاين خيل چشم رنگي ها برنيايد).
بقیه در ادامه مطلب...
برای دریافت مطالب جدیدتر مشترک {سيگنالهاي پراکنده} شويد...
کارنامه هنری Al Pacino
آلفردو جیمز پاچینو (Alfredo James Pacino)در 25 آپریل 1940 در محله
هارلم شرقی _نیویورک سیتی_ از پدر و مادری ایتالیایی به دنیا آمد. پدرش
سالواتور پاچینو _زاده شهر کورلئونه_ کارمند شرکت بیمه و مادرش رز پاچینو
_دارای نژاد امریکایی، ایتالیایی_ خانه دار بود و پدربزرگ و مادربزرگ او
در اصل اهل سیسیل بودند. او تنها فرزند خانواده بود. پدر و مادرش هنگامیکه
آلفرد تنها دو سال داشت از هم جدا شدند و او و مادرش به همراه پدربزرگ و
مادر بزرگش به محله فقیر نشین برونکس زو نقل مکان کردند.
آلفردوی کوچک بچه بسیار حساسی بود و والدین مادرش چنان از اوحمایت و
مراقبت می کردند که او تا سن هفت سالگی حق بیرون رفتن از خانه را نداشت.
اما پس از هفت سالگی توانست همراه مادرش به سینما برود. او مجذوب هنر
بازیگران شد. در مدرسه شاگرد خیلی موفقی نبود اما همیشه در تمامی
نمایشهای مدرسه خوش میدرخشید. معلمانش متوجه استعداد خدادادی او شدند و
غالبا از او میخواستند تا کتاب مقدس را با صدای بلند بخواند اما اینکار
او را ارضا نمیکرد. در سن چهارده سالگی بعد از تماشای نمایشنامهای از
چخوف تصمیم گرفت وارد عرصه بازیگری شود و برای همین وارد دبیرستان هنرهای
زیبا شد اما از آنجایی که بجز درس انگلیسی در هیچکدام از دروس موفقیتی به
دست نیاورد درسن هفده سالگی دبیرستان را ترک کرد.
پاچینو همانند بسیاری از بازیگران سینما شغلهای متفاوتی مانند پیغام رسان
راهنمای سینما و سرایداری آپارتمان را تجربه کرد و در کنار آن به کلاسهای
بازیگری می رفت و سپس به استودیوی هربرت برگف پیوست. در سال 1961 به جرم
حمل اسلحه غیر مجاز توقیف شد. مادر او مشوق اصلیش بود اما متاسفانه
هنگامیکه پاچینو 23 سال داشت مادرش را طی یک بیماری از دست داد و این ضریه
سنگینی برای او بود. او تصمیم گرفت به خواسته مادرش جامه عمل بپوشاند و
روزی بازیگر بزرگی شود. از سال 1967 در نمایشهای ریز و درشت بسیاری ایفای
نقش کرد. از سال 1970 به بعد به نظر میرسید در کار خود پختگی لازم را
یافته و سبک خود را پیدا کرده است اما او هنوز ستاره رسانه ها نشده بود.
ورود آل پاچینو به عرصه بازیگری را باید سال 1969 دانست. پاچینو در این
سال در فيلم «ناتالی و من» بازی کرد و دو سال پس از آن نیز ایفای نقشی در
«وحشت در نیدل پارک» را پذیرفت. اما بازی در این دو فیلم هرگز او را راضی
نکرد تا اینکه فرانسیس فورد کاپولا تصمیم به ساخت یکی از شاهکارهای تاریخ
سینما یعنی فیلم «پدرخوانده» گرفت. نقش «مایکل کورلئونه» به او واگذار شد.
رابرت ردفورد و جک نیکلسون و رابرت دنيرو و جمعی دیگر از بازیگران معروف
سینما مورد آزمایش قرار گرفتند اما کاپولا فقط پاچینو را انتخاب کرد. شاید
مهمترین دلیل کاپولا از انتخابش نیز اصلیت سیسیلی پاچینو بود. پاچینو در
سال 1972 پس از ایفای نقش در فیلم پدر خوانده و بازی فوق العادهاش نامزد
دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد که به آن نرسید. بعد از
آن سال با اتکا به بازی درخشان چشمان نافذ و صدای دلنشینش تبدیل به یکی از
هنرپیشههای موفق و پرکار سینما شد.
در سال 1973 او در فیلمهای «مترسک» و «سرپیکو» بازی کرد. در مترسک نقش
آدمی سرگشته را داشت که در پی هویت خویش است و در سرپیکو نیز یک پاچینوی
تمام عیار بود. وی در این فیلم نقش فرانک سرپیکو افسر پلیسی را بازی کرد
که فساد افسران مافوق خود را افشا میکند. پاچینو در همان سال بار دیگر
نامزد دریافت اسکار شد اما باز هم این جایزه نصیبش نشد. اما منتقدان،
جایزه گلدن گلاب را به سبب بازی در سرپیکو به وی اهدا کردند.
از دیگر بازیهای چشمگیر پاچینو میتوان به حضورش در فیلمهای «پدرخوانده دو
1974»، «بعد از ظهر سگی 1975» و «و عدالت برای همه 1979» اشاره کرد.
پاچینو برای بازی در همه این فیلمها نامزد اسکار شد ولی مورد بی مهری
اعضای اسکار قرار گرفت.
او برای بازی در فیلمهایی چون «کرایمر علیه کرایمر 1979»، «اینک آخرالزمان
1980»، «متولد چهارم جولای 1989»، «جنگ ستارگان 1977»، «برخورد نزدیک از
نوع سوم 1977»، دعوت شد ولی بازی در این فیلمها را نپذیرفت. هنگامی که
کاپولا برای فیلم اینک آخرالزمان او را دعوت کرد، پاچینو در یک جمله پاسخ
منفی به او داد، «من با تو به جنگ نخواهم آمد».
دهه نود را باید دهه نوینی برای پاچینو دانست، زیرا او که پس از بازی در
فیلم «انقلاب 1985» مبتلا به ذات الریه شده و مدت چهار سال نیز از عالم
سینما دور مانده بود در فیلم «دریای عشق 1989» بار دیگر خوش درخشید. از
فیلمهای معروف او در این دهه میتوان به «دیک تریسی 1990»، «پدرخوانده سه
1990»، «فرانکی و جانی 1991»، «گلن گری گلن راس 1992»، «راه کارلیتو
1993»، «التهاب 1995»، «تالار شهر 1996»، «وکیل مدافع شیطان 1997»، «دنی
براسکو 1997» و «خودی 1998» اشاره کرد. اما بدون تردید بهترین فیلم او در
این دهه، «بوی خوش زن» در سال 1992 میباشد که جایزه اسکار را برایش به
ارمغان آورد. او در این فیلم ایفاگر نقش مرد نابینایی بود که عشق به همنوع
را به بهترین شکل ممکن بیان میکند. علاوه بر جایزه اسکار، جایزه گلدن
گلاب نیز برای این فیلم از سوی منتقدان، به او اعطا شد. زمانی که نقش
شیطان را در فیلم وکیل مدافع شیطان (1997) را ایفا کرد، همه بزرگان،
نامداران و تماشاگران سینما و مردم عادی او را نابغه خواندند.
در سال 1996 از سوی انجمن گوتام جایزه ویژه یک عمر فعالیت هنری نصیبش شد و
پس از آن نیز از سوی فستیوال بین المللی فیلم سن سباستین اسپانيا، جایزه
مشابهی به او اهدا شد. او در سال 2002 در فیلم «بی خوابی» نقش یک کاراگاه
را بازی کرد که در تعقیب یک قاتل حرفهای است. «تاجر ونیزی 2004» را باید
بهترین فیلم او از سال 2000 به بعد دانست.
کمتر بازیگری در سینمای جهان میتوان سراغ گرفت که نظیر پاچینو قدرت بازی
با چشم را داشته باشد. چشمان پاچینو قدرت صحبت کردن با مخاطب را دارد و
میتوان برق خاصی را در دیدگان وی احساس کرد. این یکی از امتیازات منحصر
به فرد او است و فیلم پدرخوانده دو، اوج بازی وی با چشمهایش به شمار
میرود.
پاچینو در بازیگری دارای سبک ویژهای است و به واقع سرشار از استعداد است
و به خوبی میتواند ایفاگر هر نقشی باشد. نکته برجسته در بیشتر بازیهای او
این است که مخاطب را با خود همراه میسازد. فرانسیس فورد کاپولا درباره او
میگوید: «اگر کارگردان نمیشدم دوست داشتم یک پاچینو بودم». صدای گرم و
دلنشین او در بازی به پاچینو کمک فراوانی میکند، گویی اعضای بدنش همه
هنگام بازی واقعاً بازیگر هستند. در میان ستارههای هالیوود، بازیگران
انگشت شماری چون مارلون براندو را میتوان یافت که صدایی مانند او داشته
باشند.
جزئيات زندگي آل پاچينو :
_ او هشت بار نامزد دريافت اسكار شد كه تنها يك بار موفق به كسب آن شد.
_ او به اپرا و آثار شکسپیر علاقمند است.
_ از سال 1994 اعتیاد روزی دو پاکت سیگار خود را برای حفظ صدایش ترک کرد اکنون او فقط گاهی از سیگار گیاهی استفاده میکند.
_ او سالهای سال با دوست دخترش آنجلو زندگی کرد که حاصل آن دو فرزند دوقلو به نامهایAnton و Olivia است.
_ پاچینو هرگز ازدواج نکرده اما دارای دخترخواندهای به نام جولی است که مادرش یک معلم تئاتر بوده و پاچینو علاقه زیادی به او دارد.
_ آل پاچینو در زندگی شخصی خود چیزی برای مخفی کردن ندارد و شاید به همین
دلیل نزد مطبوعات و روزنامه نگاران از محبوبیت ویژهای برخوردار است. او
انسانی وارسته و درستکار است که همواره تلاش دارد به همنوعان خود، آن هم
به هر شکل ممکن کمک نماید و همین موضوع سبب شده تا وی دوست داشتنی باشد.
_ از سال 2002 به بعد دستمزد پاچینو به بیش از 10 میلیون دلار رسید.
_ او اولین اسکار خود را پس از گذشت بیست سال از اولین نامزدی اسکارش گرفت.
_ او در کانال 4 انگلیس عنوان بهترین بازیگر تاریخ سینما را به خود اختصاص داد.
_ تهیه کنندگان پدرخوانده ابتدا گفتند : آن مرد کوتوله، پاچینو، بدرد نقش مایکل کورلئونه نمیخورد!
_ پاچينو براي فيلم پدرخوانده 3 تقاضاي 7 ميليون دلار كرد، اين كار كاپولا
را خيلي خشمگين كرد به حدي كه تهديد كرد فيلمنامه را عوض كند و داستان را
بعد از تشييع جنازه مايكل كورلئونه ادامه بدهد. به همين دليل پاچينو قبول
كرد به 5 ميليون دلار راضي شود.
_ او رل مایکل کورلئونه را در گیم پدرخوانده رد کرد.
_ سانی نام مستعار او می باشد.
_ هنرپيشه زن مورد علاقه او Julie Christieمی باشد.
_ رنگ مورد علاقه او رنگ سیاه می باشد.
_ او تنها بازیگری بود که در نظرسنجی سایت IMDB هم در بهترین فیلم (پدر خوانده) و هم بدترین فیلم (گیگلی) در يك زمان حضور داشته است!
_ او پسر خوانده بازیگر و آرایشگر (گریمور) معروف به نام Katherin Kovin-Pacino است.
از زبان خودش:
_ من برای اسکار بازی نمیکنم، چون بازیگری عشق من است، عشقی که هرگز نمیتوانم رهایش کنم.
_ مشکل من این است که نمیتوانم منظورم را بیان کنم. شما باید 50 سال با من زندگی کنید تا احساس کنید من چه ميگویم.
_من خیلی خوش شانس بودم، افرادی مانند کاپولا فیلم میسازند و من اقبال بازی در فیلمهایشان را پیدا میکنم.
_ من خیلی خجالتی بودم اما تنها نور صحنه مرا وادار کرد تا بر این ضعفم غلبه کنم.
جوایز :
_ برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد برای فیلم بوی خوش زن (1993)
_ نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای پدرخوانده (1973)
_ نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد برای سرپیکو (1974)
_ نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد برای پدرخوانده دو (1975)
_ نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد برای بعدازظهر سگی (1976)
_ نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد برای عدالت برای همه (1980)
_ نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای دیک تریسی (1991)
_ نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای گلن گری گلنراس (1993)
_ برنده جایزه گلدن گلاب بهترین بازیگر نقش درام مرد برای فیلم سرپیکو (1974)
_ برنده جایزه گلدن گلاب بهترین بازیگر نقش درام مرد برای فیلم بوی خوش زن (1993)
- لینک مشخصات سینمایی آل پاچینو در IMDb
- لینک سایتهای مرتبط با آل پاچینو :
www.alpacino.net
www.alpacino.in
en.wikipedia.org/wiki/Al_Pacino
www.rottentomatoes.com/celebrity/al_pacino
برای دریافت مطالب جدیدتر مشترک {سيگنالهاي پراکنده} شويد...
گلشیفته فراهانی
بیوگرافی:
متولد 1362
دختر بهزاد فراهانی (بازیگر)
خواهر شقایق فراهانی (بازیگر)
مدرك تحصيلي: فارغ التحصیل هنرستان موسیقی
برای اولین بار در سن 14 سالگی در فیلم بیادماندنی « درخت گلابی » نقشی ماندگار ایفا کرد و نامش سر زبانها افتاد: گلشیفته فراهانی.
اما کمی بیش از حد معمول طول کشید تا گلشیفته ثابت کند
بازیگر درجه یکی است. تا اینکه بازی در فیلم «بوتیک» و «اشک سرما» پیش آمد
و گلی در هر دو عالی بود. اما گلشیفته فراهانی سال 1385 را هیچگاه از یاد
نخواهد برد. او در این سال 3 فیلم با بازی بسیار خوبش بر پرده سینماها
داشت: به نام پدر، گیس بریده و میم مثل مادر. او در جشنواره همان سال هم
یه آس دیگر رو کرد: « سنتوری ». و حالا یکی از ستاره های دهه هشتاد سینمای
ایران است.
مجموعه آثار:
- درخت گلابی (داریوش مهرجویی، 1376)
- هفت پرده (فرزاد موتمن، 1379)
- زمانه (حمیدرضا صلاحمند، 1380)
- دو فرشته (محمد حقیقت، 1381)
- بوتیک (حمید نعمت الله، 1381)
- اشک سرما (عزیزالله حمیدنژاد، 1381)
- جایی دیگر (مهدی کرم پور، 1381)
- باباعزیز (ناصر خمیر، 1383)
- ماهی ها عاشق می شوند (علی رفیعی، 1383)
- به نام پدر (ابراهیم حاتمی کیا، 1384)
- گیس بریده (جمشید حیدری، 1384)
- نیوه مانگ (بهمن قبادی، 1385)
- میم مثل مادر (رسول ملاقلی پور، 1385)
- سنتوری (داریوش مهرجویی، 1385)
- دیوار (محمدعلی طالبی، 1386)
- هميشه پاي يك زن در ميان است (كمال تبريزي، 1386)
جشنواره ها و جوایز:
- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن (اشک سرما) - جشنواره 22 فیلم فجر - 1382
- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل زن (ماهی ها عاشق می شوند) - نهمین دوره جشن خانه سینما - 1384
- برنده تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول زن (اشک سرما) - هشتمین دوره جشن خانه سینما - 1383
- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول زن (بوتیک) - هشتمین دوره جشن خانه سینما - 1383
- بهترین بازیگر نقش اول زن سال (بوتیک) - منتخب نویسندگان و منتقدان - 1383
- سومین بازیگر نقش اول زن سال (اشک سرما) - منتخب نویسندگان و منتقدان
گالری عکس فیلم سنتوری با بازی بهرام رادان و گلشیفته فراهانی

گلشیفته فراهانی در شب جشن چلچراغ

گلشیفته فراهانی در نشست خبری جشنواره فیلم فجر

گلشیفته فراهانی و بهزاد فراهانی در شب جشن چلچراغ

گلشیفته فراهانی در نمایی از فیلم سنتوری

گلشیفته فراهانی در نمایی از فیلم سنتوری

گلشیفته فراهانی در نمایی از فیلم سنتوری
برای دریافت مطالب جدیدتر مشترک {سيگنالهاي پراکنده} شويد...
پیشنهاد مجله گل آقاکی باید کدام فیلم از خسرو شکیبایی را تماشا کند؟
سینمای ما - از آنجا كه طبق يك سنت نانوشته بعد از درگذشت يك هنرمند، تمام كتابهايش تجديد چاپ، فيلمهايش در شبكههاي تلويزيوني پخش و نوارهاي صوتياش ناياب ميشود، جدول پيشنهادي زير را براي بينندگان فيلمهاي خسرو شكيبايي (كه از اين به بعد به مدت چهل روز به طور فشرده از صدا و سيما پخش خواهد شد) تهيه كردهايم تا گروههاي مختلف جامعه بدانند در چه صورتي ديدن كدام فيلم از اين هنرمند برايشان لازم و ضروري است.
- خط قرمز (مسعود كيميايي ـ 1361): كاريكاتوريستها و طنزنويسها، قبل از دست به قلم شدن.
- رابطه (پوران درخشنده ـ 1365): سياستمداران برخي كشورهاي خاورميانه و بلكه هم دورتر.
- هامون (داريوش مهرجويي ـ 1368): قبل از روشنفكر شدن، در حين روشنفكر شدن، پس از روشنفكر شدن.
- يك بار براي هميشه (سيروس الوند ـ 1371): خانمها و آقايان، قبل از حضور در مراسم خواستگاري!
- درد مشترك (ياسمين ملكنصر ـ 1373): همان خانمها و آقايان فوق، پس از ازدواج!
- ميكس (داريوش مهرجويي ـ 1378): هر سال نزديك روزهاي جشنواره فيلم فجر.
- حكم (مسعود كيميايي ـ 1383): بلافاصله پس از ديدن فيلم قيصر.
- ستارهها (فريدون جيراني ـ 1384): قبل از شركت در كلاسهاي بازيگري يا شركت در آزمونهاي بازيگر كشف كني.
- كاغذ بيخط (ناصر تقوايي ـ 1379): صاحبان جرايد و مديران مسؤول نشريات در حال خودكفا شدن!
- مجموعه تلويزيوني خانه سبز (بيژن بيرنگ، مسعود رسام ـ 1375): ثبتنام كنندگان در طرح فروش متري مسكن با آرزوهاي فراوان.
تذكر: البته اگر در يكي از گروههاي فوق قرار داريد ولي ممكن است تلويزيون به اين زوديها فيلم پيشنهادي ما را پخش نكند و يا با مختصري جرح و تعديل روي آنتن ببرد، ميتوانيد فيلمنامه فيلم موردنظر را بخوانيد!
مرتبط:
هدیه تهرانی درمراسم تشییع خسرو شکیبایی...
کی باید کدام فیلم از خسرو شکیبایی را تماشا کند؟
زنده یاد خسرو شکیبایی... (گالری عکس - گالری گریم - زندگی نامه - لینکهای مرتبط - آهنگها و صداهای خسرو شکیبایی و...)
گزارش تصویری_نسکافه داغ داغ ( آخرین بار با شکیبایی)
برای دریافت مطالب جدیدتر مشترک {سيگنالهاي پراکنده} شويد...








