...وقتي دلت تنگ است و لبانت پرازسکوت...
...وقتي هيچ اشتياقي درون حوضچه ي چشمانت نيست...
...وقتي سبوس زندگانيت در باد گم مي شود...
...وقتي لهجه شيدايي هزاران به گوش نمي رسد...
...وقتي تنت از دست حرفها سرد است...
...وقتي هيچ کس تورا نازنين خطاب نمي کند...
...درهاي آسمان که بسته نشده است...
...دستانت را به سوي رنگين کمان ها بلند کن...
...يکي هست که تو را پس ابرهاي تيره و شايد زلال نازنين صدا کند...
برای دریافت مطالب جدیدتر مشترک {سيگنالهاي پراکنده} شويد...


